کلکسیون جواهرات هفت گناه کبیره

کلکسیون جواهرات استفان وبستر (Stephen Webster )، با نام گناهان کبیره، در لندن برگزار شد. این مجموعه شامل 7 مدل انگشتر است که هر یک از آنها نماد یکی از هفت گناه کبیره می باشد.
 
 
 
برای مشاهده این جواهرات نماد ۷ گناه کبیره به ادامه مطلب مراجعه نمایید
ادامه نوشته

من ، تو ، او

من به مدرسه میرفتم تا در س بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا


ادامه نوشته

خاموشی و فراموشی

من

هر روز  در تلاشم تا خاطرم بماند

و تو

هر شب دعا میکنی که فراموش کنی!

خاطراتمان چه بلا تکلیفند!!!!!!!!

قیمت

هیچگاه تنهایت را به حراج نگذار

 فصلش که برسد

 به قیمت میخرند

آینده

آينده کتابيست که امروز مينويسی پس
 چيزی بنويس که درآينده ازخواندن آن لذت ببری

زندگی

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
سهراب سپهری

A hen-pecked husband
  مرد زن ذلیل

 Glued to something
 میخکوب شدن

غزال یا شیر؟

هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند، غزالی شروع به
 دویدن میکند و می داند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشد تا کشته نشود.
 هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند، شیری شروع به دویدن می کند و می داند که باید سریع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد.
 مهم نیست غزال هستی یا شیر با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن ...

تغییر

همه میخواهند بشریت را عوض کنند، ولی دریغا

 هیچکس در این اندیشه نیست

 که خود را عوض کند!


تولستوی

بام زندگی

بر روی بوم زندگی، هر چیز میخواهی بکش


 زیبا و زشتش پای توست ، تقدیر را باور نکن


 ... تصویر اگر زیبا نبود ، نقاش خوبی نیستی


 از نو دوباره رسم کن ،تصویر را باور نکن


 خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید


 پرواز کن تا آرزو ، زنجیر را باور نکن

ستاره!!

و چون عزم رسيدن كردي به كمتر از ستاره ها قانع مباش (كليله و دمنه)

معنای ارم بعضی از شرکت های معروف

تویوتـــا : 

ژاپنی ها در مورد نشانهای جنون آمیز کمی ضعف دارند. نشان کنونی تویوتا شبیه یک گاوچران با یک کلاه بزرگ است اما در واقع سه بیضی است که معرف قلب مشتری,قلب تولید و قلب پیشرفت فنی در حال گسترش و فرصتهای بیکران است که دور دو بیضی دیگر قرار گرفته است.
ادامه نوشته

باد و سنگ


دو دوست با پای پياده از جاده ای در بيابان عبور ميکردند. بين راه سر موضوعی

 اختلاف پيدا کردند و به مشاجره پرداختند.يکی از آنها از سر خشم؛بر چهره ديگری

سيلی زد. دوستی که سيلی خورده بود؛سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چيزی بگويد،

روی شنهای بيابان نوشت "امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلی زد".

آن دو کنار يکديگر به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادی رسيدند. تصميم گرفتند قدری

 آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سيلی خورده بود؛ لغزيد

 و در آب افتاد. نزديک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.

 بعد از آنکه از غرق شدن نجات يافت؛ بر روی صخره ای سنگی اين جمله را حک کرد:

 "امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد".

دوستش با تعجب پرسيد: بعد از آنکه من با سيلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را روی شنهای

 بيابان نوشتی ولی حالا اين جمله را روی تخته سنگ حک ميکنی؟ ديگری لبخند زد و

 گفت:
"وقتی کسی ما را آزار ميدهد؛ بايد روی شنهای صحرا بنويسيم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک

 کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما ميکند بايد آن را روی سنگ حک کنيم تا هيچ بادی

نتواند آن را از يادها ببرد."

دو فنجان قهوه!!

 
پروفسور فلسفه با بسته  سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را 
 
روبروی دانشجویان   خود روی میز گذاشت.
 
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت
 
 و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
 
سپس  از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
 
و همه دانشجویان موافقت کردند.
 
سپس پروفسور ..................
ادامه نوشته

به سراغ من اگر می آیید

به سراغ من اگر می آیید،

پشت هیچستانم.

پشت هیچستان جایی است.

پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است

که خبر می آرند، از گل واشده دور ترین بوته خاک.

روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی

است که صبح

به سر تپه معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،

زنگ باران به صدا می آید.

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.

 

***

به سراغ من اگر می آیید،

نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بر دارد

چینی نازک تنهایی من

ضرب المثل

a liar ought to have a good memory

دروغگو کم حافظه است

ضرب المثل

easy come, easy go

باد آورده را باد میبرد

به خدا، همه دلخوشیم همینه !!

کاش با تمام فاصله هایی

       که  چه ساده

                 بین "ما" سایه افکند

               حداقل روزی یکبار"تو" به یاد"من" بیفتی و

                      رد پایت را در کلبه تنهاییم بر جا بگذاری!!

نوشته شده توسط:"دختر دریا"

 

صبورانه

صبورانه در انتظار زمان بمان!

              هر چیز در زمان خویش رخ میدهد.

             باغبان حتی اگر باغش را غرق اب کند درختان خارج از فصل خود میوه نمیدهند!!

بدون شرح

دختر دریا (بدون شرح)

عکاس: دختر دریا                  مرداد ۱۳۹۰

پیش از من و تو بسیار

 بودند و نقس بستند

 دیوار زندگی را

این نغمه محبت

بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقیست

آواز باد و باران

ساده نویسی

وتو
از یادنبر که ساده نویسی
همیشه نشان ساده دلی نیست
پس اگر هنوز
بعد از گواهی گریه ها در دفترم می نویسم
بازمی گردی
به ساده دل بودنم نخند
اشتباه مشترک تمام عاشقان این است
که پیشگویان خوبی نیستند.........

ثروتمند تر از بیل گیتس!!

از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروت مند تر هم هست؟ در جواب گفت بله فقط یک نفر پرسیدن کی هست؟ در جواب گفت من سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه های در حقیقت طراحی ماکروسافت تو ذهنم داشتم پی ریزی میکردم،سالها پیش در فرودگاهی درنیویورک بودم قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت،سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز داشتم چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش باز من اومدم روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!

ادامه نوشته

عید فطر مبارک

خداوند بینهایت است.......اما

 به قدر نیاز تو فرود می آید ،

به قدر آرزوهای تو گسترده میشود

 و به قدر ایمان تو کارگشا است .

" عید فطر مبارک"

اول خودت را عوض کن

این عبارت روی سنگ قبر یک کشیش انگلیسی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:
«جوان که بودم خیال داشتم دنیا را عوض کنم، مسن تر و عاقل تر که شدم فهمیدم که: دنیا عوض نمی شود، بنابراین توقعم را کم کردم و تصمیم گرفتم به عوض کردن کشورم قناعت کنم، ولی کشورم هم خیال نداشت عوض شود، به میانسالی که رسیدم، آخرین توانایی هایم را بکار گرفتم که فقط خانواده ام را عوض کنم، ولی پناه بر خدا، آنها هم خیال نداشتند عوض شوند.
اینک که در بستر مرگ آرمیده ام. ناگهان دریافته ام که اگر فقط خود را عوض می کردم، خانواده ام هم عوض می شد و با پشتگرمی آنها می توانستم کشورم را عوض کنم، و خدا را چه دیدید شاید حتی می توانستم دنیا را هم عوض کنم!»

بیدلی در همه احوال خدا با او بود

بیدلی در همه احوال خدا با او بود/ او نمیدیدش و از دور خدایا می کرد

کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را

کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را ؟       

                      کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکرده ای که شوم طالبِ حضور      

                      پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی، که من       

                       با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

چشمم به صد مجاهده آئینه ‌ساز شد       

                      تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را

بالای خود در آینۀ چشم من ببین            

                       تا با خبر زعالم بالا کنم تو را

مستانه کاش در حرم و دیر بُگذری          

                       تا قبله گاه مؤمن و ترسا کنم تو را

خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم      

                        خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را

گر افتد آن دو زلفِ چلیپا به چنگ من         

                         چندین هزار سلسله در پا کنم تو را

طوبی و سدره  گر به قیامت به من دهند      

                         یکجا فدای قامت رعنا کنم تو را

زیبا شود به کارگه عشق کار من            

                         هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را

رسوای عالمی شدم از شور عاشقی    

                          ترسم خدای نخواسته رسوا کنم تو را

با خیل غمزه، گر به وثاقم گذر کنی         

                           میر سپاه، شاهِ صف آرا کنم تو را

(فروغی بسطامی)

 

اسیر

ای وای از اسیری

            کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد

          صیاد رفته باشد

هیسسسسسسس!!!

             آهااااااااااااااای بازیگر !!

                                          این رسمش نبود!!

سیلی

همه احساس میکنن هر آن کس که زیباست مهربان است!


                                        دریا زیباست!


                                                         ولی

 

                            سیلی به صخره های ساحل میزند . . .

پرنده جان داده

دل ار، ز عشق تهي شد، ز سينه بيرون آر   

                      كسي پرنده‌ي جان داده در قفس نگذاشت

خاموشی

تو را مرور می کنم

تا

خاموشی من، فراموشی بزرگ نباشد

شب از نيمه گذشته و من

خسته از خاطرات ديروز

به لحظه های حال تکه زده ام

چه آسان می توان از" يادها" رفت